مقدمه:
آرمان تحقق «مدینه فاضله» از مهمترین آرزوهای دیرینه بشری بوده و تعالیم دینی حکایت از آن دارد که بالاخره زمانی فرا خواهد رسید و این اتوپیا و «مدینه فاضله» برپا خواهد شد.[1] بر اساس آنچه از لابه لای اندیشه های مختلف به دست می آید، از مشخصه های اصلی چنین جامعه ای، «برقراری صلح و صفا و صمیمیت انسانی» و «دوری از هرگونه پرخاشگری و خشونت» است. از همین رو، ریشه کن کردن «پرخاشگری و خشونت» از نهاد بشری به عنوان هدف غايي در مسير تعالي بشر همواره موردنظر اندیشمندان و صاحب نظران بوده است؛ زیرا «برقراری صلح و صفا و صمیمیت انسانی» در جامعه جز با زدودن ریشه های اين پديده امکان پذیر نیست.
احکام و آموزه های دین مبین اسلام در راستای شكل گيري چنین جامعه ای صادر شده اند و نقش مهمی را از این جهت دنبال می کنند. در اين ميان، فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» مشخصاً یکی از راهکارهایي است كه استفاده از ظرفيت وجودی آن در ظهور این «مدینه فاضله» همواره مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته است.
فارغ از اینکه احکام و آموزه های مذکور، جهت دهنده به سوی شکل گیری یک چنین جامعه ای هستند، ماهیت «امر به معروف و نهی از منکر» بر محور «خوش خلقی» دور زده و اساساً باید به دور از «پرخاشگری و خشونت» پیاده شود و از طرفی، اصلی ترین خصلت درونی آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز باید «خوش خلقی» باشد.
با این وصف، در این مجال در صددیم با شناسایی ماهیت «پرخاشگری و خشونت»، رابطه اين فريضه با آنها را بررسی کرده و حدود و دامنه ورود به عرصه «پرخاشگری و خشونت» در مقام اجرای این فریضه تبیین کنیم.
ماهیت «پرخاشگری و خشونت»:
اجمالاً از مجموع مطالب نویسندگان در حوزه های مختلف علوم روانشناسی و جرم شناسی اینگونه بر می آید که «پرخاشگری» رفتار تندی است که در قالب کلام (قول)[2] یا عمل فیزیکی (فعل)[3] یا نوشتار (تقریر) [4] بروز و تجلی بیرونی پیدا می کند و پیامد آن آسیبی است که به دیگران وارد می شود؛ خواه نسبت به عواقب آن آگاه باشد یا نباشد. در هر حال، چنانچه این رفتار به قصد آسیب رساندن به دیگران باشد، «پرخاشگری خصمانه» نامیده می شود و در صورتی که چنین قصدی وجود نداشته باشد و صرفاً در جهت دستیابی به هدف دیگری (تأیید و تشویق) انجام گیرد، از آن به «پرخاشگری وسیله ای» یاد می کنند.
برای جلوگیری از اطاله کلام و در راستای تبیین هر چه بیشتر موضوع، به ذکر چند نکته در این زمینه بسنده می کنیم:
اولاً- پرخاشگری با خشم تفاوت دارد. خشم یک حالت هیجانی است و پرخاشگری از آثار آن است که برای فرو نشاندن آن و معمولاً همراه آن رخ می دهد.
ثانیاً- طبق نظر بسیاری از نویسندگان، رفتارهای پرخاشگرانه بر حسب شخصیت فرد و شرایط محیطی سطوح و درجات مختلفی پیدا می کند که مرحله خفیف آن، تندخویی بوده و در نهایت به خشونت ختم می شود. اما باید توجه داشت که هر چند تندخویی نیز منتهی به آسیب می گردد و از این حیث در برخی جوامع نیز، به عنوان سطح پایین پرخاشگری تلقی می شود، اما درجه شدت و ماندگاری آثار نامطلوب پرخاشگری بیشتر بوده و بدین ترتیب، «پرخاشگری» مرحله تشدید یافته «تندخویی» در مقابل مفهوم «خوش خلقی» محسوب می شود. از طرفی، «خشونت» و «پرخاشگری» نیز هر چند ماهیتاً از یک سنخ می باشند، اما درجه شدت و ماندگاری آثار آنها نیز با هم متفاوت است و در واقع، «خشونت» در مرتبه بالاتری از «پرخاشگری» قرار دارد.
ثالثاً- با توجه به قاعده «قبح عقاب بلابیان» که امروزه در «اصل قانونی بودن جرم و مجازات» ظهور پیدا کرده است، رفتار پرخاشگرانه باید از طرف قانونگذار در زمره اعمال مجرمانه شناخته شده باشد تا بتوان آن را جرم تلقی کرد و برای آن مجازات تعیین نمود. بنابر این، پرخاشگری فی نفسه عمل مجرمانه تلقی نمی شود، بلکه بستگی به نوع رفتاری دارد که به هنگام پرخاشگری از فرد سر می زند. چنانچه پرخاشگری در قالب عملی بروز پیدا کند که آن عمل جرم شناخته شده باشد، قابل مجازات خواهد بود. در غیر این صورت، امکان برخورد با آن رفتار وجود ندارد. اما در هر حال، پرخاشگری به لحاظ تأثیری که در بروز رفتارهای پرخاشگرانه دارد، از عوامل جرم زا شناخته شده و از این حیث همواره مورد توجه سیاست گذاران و جرم شناسان قرار گرفته است تا ضمن مبارزه با زمینه های شکل گیری آن، در پرونده شخصیت مجرمان نیز ملحوظ نظر قرار گیرد.
رابعاً- با توجه به آنچه گفته شد برخی رفتارهایی که در مقام دفاع از تجاوز و تعدی به فرد یا جامعه یا اجرای فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» برای حفظ و بقای نوع انسان و تأمین زندگی مطلوب صورت می گیرد، ماهیتاً با مفهوم پرخاشگری (به شرح فوق) مطابقت داشته و علی القاعده باید نامطلوب شمرده شوند، اما از آنجا که در این موارد، اینگونه رفتارها در خدمت انگیزه های عالی اخلاقی و عقلانی قرار می گیرد، در فرهنگ اصیل اسلامی نه تنها جرم شناخته نشده اند، بلکه به صورت محدود و مشروط به شرایطی مجاز شناخته شده اند و بر همین مبنا قوانین امروزی نیز آنها را به طور استثنا ذکر کرده اند و بدین ترتیب از دایره شمول پرخاشگری خارج شده اند. از طرفی، هر چند انگیزه در رفع مسئولیت کیفری فرد نقشی ندارد، اما از جمله موجبات تخفیف مجازات شناخته شده است. لذا چنانچه فردی با نیت خیرخواهانه مرتکب رفتار مجرمانه ای شد، این نیت جهت موضوع را عوض می کند و از همین رو، در تخفیف مجازات موثر است.
حال، با توجه به شناختی که از این مفهوم و ابعاد مختلف آن بدست آمد، بدون ورود به این بحث که «پرخاشگری و خشونت» پدیده ای فطری و غریزی است یا اکتسابی، به دلیل اهمیت جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» به بررسی نوع رفتارهایی که در مقام اجرای این فریضه صورت می گیرد، اشاره خواهیم کرد تا روشن شود که اینگونه رفتارها در چارچوب های مشخص شده اسلامی نوعاً با پدیده «پرخاشگری و خشونت» همخوانی ندارد و آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز باید به دور از این خصیصه باشند.
پرهیز از «پرخاشگری و خشونت» خمیرمایه «امر به معروف و نهی از منکر»:
واژه های «امر» و «نهی» در این حکم شرعی، به دلالت لفظی ظهور در این معنا دارند که در مسیر اجرای این پدیده، نوعی قاطعیت و جدیت در مراتب چهارگانه امر به معروف و نهی از منکر را تداعی می کند که به ظاهر القاء کننده نوعی تندی و خشونت در مسیر اجراست، اما باید توجه داشت که بنا به دلایل زیر، جنس این نوع رفتارها را نباید از سنخ «پرخاشگری و خشونت» دانست و نوعاً با تعریفی که از این مفاهیم ارایه شد، منطبق نیست:
اولاً- این فریضه دینی بر مبنای «خیرخواهی» شکل گرفته است و هدف در اجرای آن، اصلاح فرد و جامعه و به تعبیری هدایت یک قوم است، لذا هر چند به ظاهر ممکن است در نتیجه برخی رفتارها آسیبی به فرد یا جامعه برسد، ولی در باطن امر، حرکتی در جهت رشد و تعالی فرد و جامعه محسوب می شود و با توضیحی که داده شد، کاملاً موجه و پذیرفتنی است.
نمونه چنین برخوردهایی را می توان در وصف حال پیامبران دید که آدمیان را به اعمال شاق وا می دارند تا هدایت شوند یا رهبری که برای اصلاح جامعه در صدد مجازات خلافکاران بر می آید یا رفتار پدری که در مقام تربیت فرزند به تنبیه او متوسل می شود. همواره مجموعه اقدامات این افراد با یک رویکرد «خیرخواهانه» همراه است و مثل آنان در برخورد خشن، مثل سواری است که در بیابانی خفته ای را دید که ماری به دهانش داخل می شود و برای نجات خفته، وی را به ضرب تازیانه از خواب بیدار کرد و دستهایش را به پشت اسب بست و شروع به گرداندن او کرد تا مار از دهان وی بیرون آید. بنابر این، این نوع درشتی همچون داروی شفابخشی است که به تعبیر سعدی (علیه الرحمه): «ضرب الحبیب زبیب».
ثانیاً- اینگونه رفتارها قطعاً درون مایه محبت دارد[5]و ماهیتاً مبتنی بر یک نگرش محبت آمیز است و اگر چه در برخی موارد رنگ تندی و خشونت به خود می گیرد، اما این تندی و خشونت در حد و اندازه ای نیست که مفهوم «پرخاشگری و خشونت» پیدا کند و چنانچه به حد و مرز آن نیز برسد، معمولاً فرد امر کننده یا نهی کننده، این نوع رفتار خود را با یکسری رفتارهای محبت آمیز قرین و همراه می کند که قرینه ای بر ملاطفت آمیز بودن آن بوده و در نتیجه، اینگونه رفتارهای محبت آمیز، تندی آن حرکت را تحت الشعاع قرار داده و از بین خواهد برد و از طرفی، قطعاً در یک ظرف زمانی مشخصی، اثر محبت آمیز آن بروز و ظهور پیدا خواهد کرد. حال آن که در رفتارهای تند و خشنی که خارج از حوزه «امر به معروفی و نهی از منکری» انجام می گیرد، اساساً محبت جایگاهی ندارد.
ثالثاً- در عمده موارد، باید از «شیوه های مسالمت آمیز» بهره جست و سراغ شیوه های تند و خشن نرفت. زیرا روشهای مسالمت آمیز اثربخشی بیشتری دارند. نگاهی به مجموعه احکام فقهی حاکم بر این مسأله شرعی، مؤید این مطلب است. اجمالاً اینکه همانگونه که در مباحث قبل به طور مفصل گفته شد، اسلام برای تحقق این وظیفه خطیر، مراتب مختلفی پیش بینی کرده است که هر یک از این مراتب نیز دارای درجات مختلفی (از خفیف به سنگین) است. پیش بینی این مراتب و درجات، دلیل روشنی است بر اینکه در این مسیر همواره تأکید بر استفاده از شیوه ها و ابزارهایی است که خمیرمایه تندی ندارد و به دور از هرگونه «پرخاشگری و خشونت» است.
رابعاً- حتی اگر بپذیریم که در دیدگاه اسلامی، استفاده از ابزار «پرخاشگری و خشونت» در این مقوله پذیرفته شده است، باید توجه داشت که این نوع رفتارها به صورت کاملاً استثنایی و در برخی موارد خاص و تحت شرایط مشخص پذیرفته شده است. بنابر این، «پرخاشگری و خشونت» در منظر اسلام، حد و اندازاه ای دارد که تابع شرایط و اوضاع و احوال حاکم بر قضیه بوده و تجاوز از آن حد و فراتر رفتن از آن مرز، در مسیر ابلاغ دین و تعالیم دینی اثربخشی آن را از بین خواهد برد. به تعبیر کلی تر، نباید از حد اعتدال خارج شد که برخلاف اعتدال اسلامی است. سعدی (علیه الرحمه) در باب هشتم گلستان، در آداب صحبت و همنشینی، به این حکمت اشاره دقیقی دارد: «خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد، و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند، و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.» از همین رو، از مشخصه های اصلی فرد دیندار، جذب حداکثری و دفع حداقلی بیان شده است.
«خوش خلقی» ویژگی اصلی آمران به معروف و ناهیان از منکر:
افزون بر اینکه ماهیت «امر به معروف و نهی از منکر» با «پرخاشگری و خشونت» تفاوت دارد، آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز در مقام تبلیغ و موعظه و نصیحت باید آراسته به زیور «خوش خلقی» باشند. زیرا کسی نمی تواند جامعه فاضله را پیاده کند، مگر اینکه در مملکت وجود خود «صلح و صفا و صمیمیت» را برپا کرده باشد.
عنصر «خوش خلقی» که در برخی موارد با تعابیری همچون «قول لین»[6] و «موعظه و جدال احسن»[7] مورد توجه قرار گرفته است، عامل جذب اشخاص به گروه یادشده و در عین حال، عامل اثرگذار در تغییر رفتار انسانها به حساب می آید.
بر اساس اصول روانشناسی، افراد تند و خشن، از سکینه (آرامش درونی) و وقار (متانت و پختگی) بدور هستند و در نتیجه ظرفیت سازگاری اجتماعی کمتری دارند، حال آنکه از ویژگی های اصلی رهبران و بزرگان دینی و کسانی که می خواهند الگوی رفتاری برای دیگران باشند، برخورداری از آرامش درونی و پختگی است و این صفات درونی است که به آنها جذابیت شخصیت می بخشد و بدین ترتیب از قدرت نفوذ بیشتری در عملیات ابلاغی بهره خواهند برد. بنابر این یکی از ابزارهای لازم در جلب مشارکت مردمی که پشتوانه اصلی یک حکومت محسوب می شود، «خوش خلقی» است. آیه شریفه «لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»، در وصف پیامبر گرامی اسلام دلیل محکمی بر این مدعاست.
از طرفی، به حکم «الناس علی دین ملوکهم» و در راستای جامه عمل پوشیدن به عبارت «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»، این دسته از افراد باید صفت و خصیصه «خوش خلقی» را در رفتار خود متجلی ساخته و به عنوان محوری ترین برنامه کاری خود قرار دهند تا مردم نیز از این رفتار آنان الگو پذیرند.
[1] اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه
[2] مثل فریاد زدن، دشنام دادن
[3] مثل گاز گرفتن، ضرب و جرح
[4] به صورت نوشتار تحقیرآمیز، توهین
[5] هر زمان می گفتیم از سوز درون – اهد قومی انهم لایعلمون
[6] امام علی (ع) در خطبه همام یکی از ویژگی های متقین را «لیناً قوله» معرفی می کند.
[7] «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن»، سوره نحل، آیه 125.