مقدمه:
بهره مندی از مواهب دنیوی (مصرف صحیح) و منع از اسراف (مصرف بی رویه) در آموزه های دین مبین اسلام مورد تأکید بسیار قرار گرفته و یکی از مقوله های اصلی امر به معروف و نهی از منکر محسوب می شود.
هدفمند کردن یارانه ها، حرکت اقتصادی عظیمی است که مهمترین هدف آن، گام برداشتن در مسیر اصلاح الگوی مصرف و دستیابی به فرهنگ صحیح در این زمینه است.
با توجه به اهمیت موضوع، مناسب دیده شد در آستانه فرا رسیدن سال نو و تحول در طبیعت و به منظور تغییر در نگرش و رفتار مصرف گرایانه جامعه، دیدگاه دقیق اسلام پیرامون مصرف تبیین شود.
ضرورت هدفمند کردن مصرف:
منابع و ذخایر مالی محدود از یکطرف و خواسته ها و نیازهای نامحدود از سوی دیگر ایجاب می کند مديريت آگاهانه و برنامه ریزی شده ای بر درآمد (دخل) و هزينه (خرج) زندگی حاکم شود و موازنه معقولی بین این دو سطح ایجاد گردد.
آدمی به حکم اینکه موجودی صاحب عقل است، باید در مقایسه با سایر حیوانات با تدبیر مسیر بهره مندی از مواهب دنیوی را به گونه ای ترسیم کند که پایانی خوش در زندگی داشته باشد. پیدا کردن بهترین راه مصرف، در حقیقت شکر گذاری از خالق است. نبود مدیریت صحیح دارایی، اثرات نامطلوب گسترده ای در عرصه خانواده و جامعه بویژه از حیث پایداری و ناپایداری خواهد داشت که پرداختن به آنها از حوصله این مقاله خارج است.
بنابر این، مصرف بهينه دارايي و مديريت آن، از اصول اولیه زندگي و در عین حال يك علم و هنر محسوب مي شود. آموزش و يادگيري اين موضوع، يكي از ضروريات مورد تأييد عقل و دين است و در مدیریت اقتصادی خانواده بر راهكارهاي آن تأکید شده است.
دیدگاه اسلام پیرامون حدود مصرف:
برای شناخت دیدگاه اسلام به حد و اندازه هزینه کرد و مصرف لازم است برخی اصول و مفاهیم اولیه اخلاقی توضیح داده شود:
الف – میانه روی (دوری از افراط و تفريط):
اسلام دين اعتدال معرفی شده است. بهترین بیان برای توضیح این مطلب در صلوات شعبانیه آمده است: "المتقدم لهم مارق و المتأخر لهم زاهق و اللازم لهم لاحق". در مسیر زندگی همراه و همگام بودن با انبیاء، که در مسیر اعتدال قرار دارند، راه سعادت و خوشبختی شناخته شده است و هر گونه اتحراف (افراط و تفریط)، خروج از مسیر اعتدال شناخته شده است.
در مدیریت دارایی نیز این اصل باید رعایت شود. واژه اقتصاد در این حوزه، به معنا و مفهوم میانه روی و اعتدال (به اندازه خرج کردن) به کار رفته است و در تعالیم دینی ما بسیار بر این نکته تأکید شده است که شیوه صحیح مصرف "میانه روی" است. برای دستیابی به اعتدال در دخل و خرج، باید برنامه ریزی اقتصادی (تقدیر المعیشه) داشت. چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن، اما چو دخلت هست باید در چارچوب مشخصی خرج کرد. مصرف درست یعنی شناخت منابع (درآمد) و مخارج (هزینه ها) و سپس تخصیص منابع در یک مسیر درست (کجا و کی) و البته در کنار آنها، نحوه مواجهه با مشکلات اقتصادی.
علی (ع) در خطبه همام یکی از مشخصه های اصلی متقین را "میانه روی در جمیع امور (ملبسهم الاقتصاد)" ذکر کرده اند. حتی در شیوه انفاق نیز رعایت اعتدال توصیه شده است. "اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً"، بخشنده باش ولی نه ولخرج و اسرافکار. اندازه گیر باش، اما نه سختگیر و بخیل. "إن المبذرین کانوا اخوان الشیاطین ... و إما تعرضن عنهم .... و لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا"[1] با این وصف، نباید بي حساب و كتاب خرج کرد و در عین حال، نباید به قدري خست به خرج داد كه در مسایل روزانه با مشكل مواجه شویم.
در باب فواید اعتدال و میانه روی همین بس که "ما عال من اقتصد"، هر کس که میانه روی پیشه کند، تهیدست نمی شود.[2] آنچه در داستان حضرت علی (ع) و برادرش عقيل نیز مطرح است، آموزش فرهنگ صحیح مصرف است که در این داستان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
ب – دل نبستن به دنیا:
با توجه به آنچه در بحث قبل گفته شد، در اندیشه اسلامی، دارا شدن عادلانه (از مسیر صحیح) و بهره مندی از مواهب دنیوی، مطرود و مذموم شمرده نشده است،[3] بلکه لازم و ضروری شناخته شده است و مورد تأکید بزرگان دین نیز قرار گرفته است. از طرف دیگر، آنچه از این منظر، ناپسند محسوب شده است، دلبستگی بیش از حد به دنیاست.
مفهوم اخلاقی زهد نیز دل نبستن به دنیا تعریف شده است.[4] علی (ع) در مقام تعریف زهد اینگونه بیان داشته اند: "ليس الزهد أن لاتملك شياً و لکن الزهد أن لاتملکک شی". زهد این نیست که تو مالک چیزی نشوی، بلکه زهد آن است که آن شی مالک تو نشود. این بیان دکتر علی شریعتی که: "ما با ماشین مخالف نیستیم، بلکه با ماشینیسم مخالفیم"، بر همین مبنا گفته شده است. با این وصف، چنانچه مادیات مکتب و همه زندگی ما بشود و زندگی ما مصرفی صرف باشد، با مفهوم زهد مطابقت ندارد.
ج – قناعت ورزیدن:
یکی از مفاهیم اسلامی که در بحث مصرف جایگاه ویژه ای دارد، مفهوم قناعت است. قناعت که برای فقیر و غنی لازم شمرده شده است عبارت است از این که فرد در بهره گیری از طبیعت، بیش از کفاف خود نخواهد و مصرف نکند و در مصرف به کفاف خود بسنده کند. مطابق تعابیر دینی سعادت و خوشبختی برای کسی است که زندگیش به قدر کفاف باشد.[5] قانع بودن[6] و در مرتبه بالاتر آن راضی بودن[7]، در ادعیه عرفانی جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.[8] قناعت گنجی است که دارای آثار و برکات زیادی است. راه دستیابی به دولتمندی شناخته شده است[9] و در تفسیر امام علی (ع) از آیه "فلنحیننه حیاه طیبه"، زندگی خوش در قناعت دیده شده است.[10]
در رویکرد مادی، برداشت بیشتر از مواهب دنیوی راه رسیدن به آسایش شناخته شده است و برای دستیابی به این آسایش، آرامش خود را از دست می دهند. اما همانگونه که گفته شد از منظر اسلام هر چند بهره گیری از زینت های الهی مورد تأیید قرار گرفته است و هیچگونه ممنوعیتی در این مسیر وجود ندارد، اما فرد باید تا کار به جای باریک کشیده نشده، خود را کنترل کند، هر چند طبیعت خود اهرم هایی برای کنترل فرد ایجاد می کند. بنابر این، در مکتب اسلام، کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد، به آسایش و البته آرامش درون دست می یابد.[11]
نقطه مقابل قناعت، طمع ورزیدن است،[12]که کلید هر معصیت و از بین برنده خوبی هاست. به حکم آیه "ولاتتمنوا ما فضل ا... بعضکم علی بعض"، باید چشم بر روی بسیاری از تمایلات بست. لقمان حکیم در نصیحت به فرزندش می گوید: "پسرم ....به آنچه خدایت قسمت کرده است قناعت کن تا عیشت صفا یابد و اگر طالب آنی که عزت دنیا را فرا آوری از آنچه که در دست مردم است طمع ببر. زیرا که انبیاء و صدیقین به هر جا که رسیدند از قطع طمع رسیدند."[13]
[1] آیه 27 سوره اسری.
[2] حکمت 140 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ عترت، ص468.
[3] قل من حرم زینه ا... التی اخرج لعباده.
[4] سعدی (ره) می فرماید: آنچه را نپاید، دلبستگی را نشاید.
[5] طوبی لمن اسلم و کان عیشه کفافا. (اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الکفاف، حدیث 2)
[6] آنچه دارد پذیرفته است.
[7] نه تنها نمی خواهد، بلکه راضی هم هست.
[8] اللهم ... و تجعلنی بقسمک راضیاً قانعاً (دعای کمیل).
[9] کفی بالقناعه ملکاً (حکمت 229 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ عترت).
[10] نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ عترت.
[11] من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه و تبوأ خفض الدعه (نهج البلاغه، حکمت 371).
[12] اولین ترک اولی که سبب هبوط آدم و حوا شد، طمع در میوه ممنوعه است.
[13] یا بنی ... واقنع بقسم ا... لیصفو عیشک فإن أردت أن تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک فی ایدی الناس. فإنما بلغ الانبیاء و الصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم. (بحارالانوار، ج 13)